زندگي نامه مولانا عبدالعزيز رحمه الله(قسمت اول)
حضرت مولانا عبدالعزيز (رحمه الله) در سال 1295 هـ . ش /1335 هـ . ق / 1916 م در روستاي دپكور شهرستان سرباز واقع در جنوب شرقي بلوچستان به دنيا آمد . خانواده و خاندان مولانا به فضائل ايماني و اخلاقي معروف بودند و به خاطر زحمت هايي كه براي افراد جامعة خويش انجام داده بودند ، در ميان اجتماع جايگاه ويژه اي داشتند . عبدالعزيز از همان كودكي داراي هوش و استعداد خوبي بود و حركات و سكنات بسيار سنگين و باوقاري از خود نشان مي داد . چهره اي نوراني و جذّاب داشت . و در همان سنين كودكي باادب و حالتي خاص در كنار پدرشان حضور مي يافتند و مورد توجّه همگان قرار داشتند .
پدر مولانا
پدر عبدالعزيز ، مولانا عبدالله ملازاده سربازي رحمه الله بودند وي قاضي القضات بلوچستان در زمان خويش بود و با فرقة گمراه ذكريه بخاطر انحرافات عقيدتي شان به مبارزه پرداخت و در جهت احياي دين و احكام اسلامي سعي و تلاش زياد نمود .
ايشان اولين عالم تحصيل كرده و تأثيرگذار در منطقة بلوچستان بودند كه سبب تحولات ديني و فرهنگي عميقي شدند .
تحصيلات خويش را در پاكستان به اتمام رسانده و خصوصاً در فقه و فتوا سرآمد همة علماي زمان خويش بود .
اين عالم بزرگوار در سال 1337 هـ . ش در روستاي حيط زادگاه خويش فوت كردند و در همان محل دفن شدند .
مادر
مادر مولانا بي بي گل فرزند عبدالملك داشت وي مادري دلسوز و پرهيزگار بود . ضمن اينكه توجّه خوبي به ترتيب فرزندش عبدالعزيز داشت ، با عموم فقرا ، نيامندان ، بيوه زنان همدردي و همكاري داشت و در رفع نياز آنان و رساندن غذا و پوشاك به خانه هاي شان همواره تلاش مي كرد . به همين علت به او لقب « ام المساكين « داده بودند .
در طبّ و درمان هم آگاهي داشت و بسياري از زنان براي معالجه به نزد وي مي آمدند .
به هر حال با همة اين امور مواظب بود مبادا لقمة حرامي به گلوي فرزندش عبدالعزيز فرو رود و در تربيت و پرورش او خيلي اهميت قايل بود .
تحصيلات
مولانا عبدالعزيز (رح) دوران كودكي را در محيط پر مهر و محبت خانواده گذراند و چون بزرگتر شد قرائت قرآن و مسايل اولية فقه را در حضور پدرش فرا گرفت . براي يادگيري قرآن چندين ماه به روستاي مچّان نزد آخوند ملا عطا محمد سلامي (رح) رفته و از ايشان استفاده بردند .
از آنجايي كه پدر بزرگوارشان قاضي منطقه بود و موضوعات فقهي از اهميت خاصي برخوردار بودند ، پدرشان وي را جهت فراگيري مسايل فقهي و ديگر رشته ها تشويق مي كرد و حتي كتاب كنزالدقايق كه از مراجع فقهي مذهب احناف مي باشد ، را نيز در همين دوران حفظ نمود . براي كسب علوم مختلف و استفاده از اساتيد توانمند به پاكستان مسافرت نمود و مدت يك سال در مدرسة مظهر العلوم شهر كراچي كسب علم نمود . پس از آن به مدرسة فتح پوري هند رفته و دو سال آنجا به تحصيل علم پرداختند . دارالعلوم ديوبند كه از مراكز مهم آن زمان بود مولانا را بر آن داشت تا به اين مركز آمده و شش ماه را در آنجا بماند و از اساتيد توانمند آنجا استفاده ببرد . پس از آن مولانا به مدرسة امينية دهلي رفتند كه توسط مفتي بزرگ هند مولانا كفايت الله (رح) تأسيس شده بود و تا آخرين سال تحصيل يعني دورة حديث در آنجا ماندند و بهترين استفاده ها و تجارب و علم و آگاهي را از آن محيط علمي و فضاي سياسي و فرهنگي آن زمان آنجا بردند .
مولانا در سال 1325 هـ . ش مصادف با 1367 هـ . ق به زادبوم خود سرباز بازگشت و مشغول دعوت و تعليم شد .
استادان
مولانا اساتيد خوب و توانايي داشتند كه تأثير زيادي بر افكار ، انديشه ها ، تزكية نفس و رشد علمي و عملي ايشان گذاشتند . وقتي مولانا خاطرات اساتيد خود را بيان مي كردند خيلي با تأثر و آه و افسوس سخن مي گفتند . بر آنها دعاي مغفرت مي كردند . در پاكستان و هندوستان استادان زيادي داشتند . در مدرسه مظهرالعلوم از استاداني همچون مولانا محمد صادق و در دارالعلوم ديوبند از حضور مولانا حسين احمد مدني ، مولانا بدرالعالم و در مدرسة امينة دهلي از برجسته ترين عالم و مفتي هند مولانا كفايت الله و ساير اساتيد آنجا بسيار استفاده بردند . مولانا كفايت الله از علماي توانمند ، روشن ، سياستمدار و داراي نظرات فقهي خاص بودند .
مفتي كفايت الله به دليل توانايي مولانا در مسايل فقهي به ايشان لقب « مفتي ديار بلوچستان » داده بودند و همواره ايشان را در نمازهاي پنجگانه براي امامت مقدم مي كردند .
مولانا بعد از فارغ التحصيل شدن براي ملاقات با اساتيد و علماي بزرگ پاكستان بارها سفر نموده و در محضر درس شخصيت هايي همچون مولانا احمد علي لاهوري و مولانا غلام الله خان كه دوره هاي دو ماهه در تفسير قرآن داشتند شركت مي نمود .
مولانا عادت داشت هميشه كه به ديدار اساتيد و علما مي رفت ، سوغات و هداياي با ارزشي براي آنها همراه خود مي برد .
سكونت در مكه مكرمه
در سال 1328 هـ . ش براي اداي فريضه ي حج و زيارت حرمين عازم عربستان شد و در فضاي معنوي آنجا جان تشنه اش را از سر چشمة زلال تزكيه و عرفان سيراب كرد .
چنان شيفتة معنويت شد كه قصد كرد مدتي در آن ديار بماند . به اين خاطر به يكي از مدارس آنجا بنام صولتيه كه توسط مولانا رحمت الله كيرانوي هندي با حمايت زني خيّر بنام صولت النساء ساخته شده بود ، رفته و درخواست اقامت و تحصيل نمودند . اما مدير مدرسة آنجا بنام شيخ سليم به توان و علم مولانا پي برده و از ايشان خواست تدريس نمايد . مولانا هم پذيرفتند و مدت يك سال و نيم مشغول تدريس بودند كه پدر مولانا از بلوچستان نامه اي نوشتند و ازايشان خواستند با توجه به اين كه منطقة محروم بلوچستان نياز بيشتري به فعاليت و تبليغ و تدريس دارد ، هر چه سريعتر به منطقه برگردد . كه ايشان پيشنهاد پدرشان را پذيرفته و عليرغم اصرار مدير مدرسه بر ماندن ، عذر خواهي كرده و مسير كويت به ايران و بلوچستان بر مي گردند .
مولانا در منطقه سرباز
از آنجا كه ابلاغ دين و دعوت مردم به اسلام و قرآن اساسي ترين مسووليت انبياء و وارثان آنها مي باشد ، مولانا هم اين امر را مورد توجه قرار داده و دعوت و تبليغ از برنامه هاي مهم ايشان در منطقه بود . مولانا از هر فرصتي اعم از شادي و عروسي ها و يا ماتم و عزا در جهت نشر احكام ديني و آگاهي دادن به مردم استفاده مي كردند و كژي ها و اعمال خلاف اسلام و عادات و رسوم مخالف شرع را بيان كرده و مردم را از انجام دادن آنها منع مي كردند .
از ديگر امور مهم مولانا بيان حكم شريعت و حل و فصل اختلافات عموم مردم بود . از آنجايي كه پدر بزرگوار ايشان مولانا عبدالله قاضي بزرگ منطقه بود و از جاهاي مختلف براي حل اختلاف خويش به نزد ايشان مراجعه مي كردند ، مولانا عبدالعزيز هم در محضر پدر ، تجربة خوبي از نحوة حل و فصل و صدور حكم شرعي به دست آورده بود . و لذا روي اين اساس بيشتر اوقات والد گرامي ايشان فرزندش را براي قضاوت خصوصاً در مناطق دورتر مي فرستاد .
مدرسه عزيزيه سرباز
در زماني كه مولانا به كار دعوت و قضاوت مشغول بود ، به فكر تاسيس مدرسه اي ديني كه علوم اسلامي به طور منظم تدريس شوند افتاد و با پدرش هم مشورت نمود كه ايشان هم موافقت نمود . هر چند كه مولانا عبدالله وقتي در روستاي حيط سكونت داشت مدرسه اي داير نموده بود و بعدها كه براي مدتي در روستاي دپكور مقيم شد طلابي به صورت سيار همراه ايشان بودند كه مسايل فقهي را مي آموختند اما مدرسه اي مستقل وجود نداشت . لذا مولانا عبدالعزيز در سال 1330 شمسي مدرسه اي را در دپكور تاسيس نمود كه بعدها دوستان او نامش را مدرسة علوم ديني عزيزيه گذاشتند . اين مدرسه فعاليت خوبي داشت و اساتيد خوبي در آن تدريس مي كردند بعد از آمدن مولانا به زاهدان اين مدرسه با مديريت مولانا تاج محمد بزرگزاده اداره مي شد و از روستاي دپكور به روستاي انزاء سرباز منتقل شد . هم اينك دهها استاد و صدها طلبه مشغول تعليم و تعلم هستند و سالانه جلسة خوبي براي فارغ التحصيلان اين مدرسه برگزار مي شود .
صلح با ذكري ها
موضوع درگيري مولانا عبدالله و ذكري ها كه منجر به كشته شدن 7 نفر از آنان از جمله سركرده آنان بنام شي گلابي شد ، باعث اختلاف بين خانوادةذكري ها و مولانا عبدالله و طرفدارنش شد . و شكايت ذكري هايي كه به پاكستان فرار كردند در كنسولگري ايران در كراچي از مولانا عبدالله سبب رفت و آمد بازرسان حكومتي و بازجويي از مولانا عبدالله شد . با اينكه در مقابل موقعيت ايشان و دلائل اقدام خود نتوانستند كاري از پيش ببرند اما هنوز اين مشكل حل نشده بود . پس از اينكه مولانا عبدالعزيز از سفر تحصيل برگشتند جهت حل اين موضوع با پدرشان مشورت كردند و ايشان راضي شدند تا به نحوي ماجرا پايان يابد . لذا مولانا عبدالعزيز از فرزند شي گلابي سركردة ذكري ها كه دوندگي و شكايت بسيار كرده بود نيز نظر خواهي كرد و او نيز كه از اقدام خود نتيجه اي نگرفته بود موافقت كرد در صورت پرداخت خون بها و بهاي املاك پدر ، از شكايت خود دست بر دارد . مولانا مبلغ چهار هزار تومان را كه در آن زمان مبلغ قابل توجهي بود جمع آوري كرده به او پرداخت نمود . و بدين صورت با دور انديشي و تدبير خود اين موضوع را حل و فصل نمود . لازم به ذكر است گروه ذكريه مدعي داشتن پيامبر خاص و كتاب ويژه اي بنام برهان مي باشد و در تعاليم آنها احكامي مثل نماز و روزه و غيره منسوخ شدند و فقط ذكر مي كنند و تعاليم ديگري هم دارند .
هجرت به زاهدان
الف ) ساختار فرهنگي اجتماعي زاهدان در دهه 1330 هـ . ش
شهر زاهدان در سال 1308 شمسي از دزد آب به زاهدان تغيير نام يافت . زاهدان به دليل همسايگي با مرز كشورهاي افغانستان و پاكستان و راه اندازي راه آهن كويته به زاهدان از نظر استرتژيك موقعيت ويژه اي داشت . اما از جهت فرهنگي و ديني رشد خوبي نكرده بود . مدارس دولتي محدود بودند و اكثر مردم بي سواد و فاقد شناخت كافي در مسايل فرهنگي و اجتماعي بودند . تعداد مساجد شهر چهار يا پنج مسجد بود و نمازگزاران زيادي مشاهده نمي شد . علماي تحصيل كرده و آگاه در اين شهر وجود نداشت و بازار پير پرستي ، قبر پرستي و حضور سر زيارت هاي دروغين امثال پير سهران ، ملك سياه كوه و غيره ، توسل به غير از خدا ، و ديگر اعمال ناجايز گرم بود . هر كجا درخت گز كهنسالي وجود داشت مردم زير آن تجمع مي كردند و پارچه هايي بر شاخ و برگ آن مي بستند و خواسته هايشان را طلب مي كردند .
البته ملاها و افراد معتمدي هم وجود داشت كه درس قرآن داير مي كردند و به اندازة علم خودشان زحمت مي كشيدند . اما اكثر مردم تحت تاثير خليفه و پيرها بودند و دكان مريد و مرادها رونق خاصي داشت . حضور زنان و مردان و احياناً به صورت مخلوط براي بيعت و حلقه هاي ذكر ، ذبح گوسفند و شتر بر روي قبرها و نصب چوبي بنام بلانوش در سفرها و بسياري از كارهاي ديگر رواج داشت . با اين مقدمه سختي كار و عمق فعاليت مولانا و تاثير حضور ايشان در اين شهر امروز براي هر كسي واضح است .
ب ) هجرت به زاهدان
در زمستان 1333 شمسي مولانا پدرشان را براي معالجه به زاهدان آوردند . و اين سفر وسيله اي براي آشنايي مردم زاهدان با ايشان و پدر بزگوارشان شد . اصرار و درخواست جمع كثيري از مردم زاهدان از مولانا عبدالعزيز بر سكونت در اين شهر ، بالاخره با رضايت مولانا عبدالله حضور مولانا عبدالعزيز در اين شهر قطعي شد كه پس از رساندن پدرشان به منطقه سرباز در اول سال 1334 شمسي به قصد هجرت و خدمت وارد شهر زاهدان شده و با استقبال گرم مردم مواجه شدند . فعاليت خوبي را شروع كردند و در مدت كوتاهي بر عموم مردم شهر تاثير خوبي گذاشتند و تحول عظيمي در زندگي ديني و فرهنگي مردم پديدار شد . چند سال بعد گسترش مساجد و تاسيس مدارس و ازياد طلاب علوم ديني و حافظان قرآن رشد بي سابقه اي داشت و نمازگزاران روز به روز افزايش مي يافتند . علم و آگاهي مولانا ، اخلاص ، اخلاق و ظاهر جذابّ و گيراي ايشان ، همراه با سخنان تاثير گذار و مخلصانة اين عالم رباني ، دل هر خفته اي را بيدار مي كرد .
خدمات ديني و اصلاحي
الف) دعوت و تبليغ :
حضور مولانا در شهر زاهدان منبع خير و وسيلة رشد ديني و فرهنگي مردم شد . مهمترين فعاليت مولانا در آغاز ، سخنراني و موعظه هاي خيرخواهانه ايشان بود كه بيش از هر چيزي بر مردم تأثير مي گذاشت . كسي نبود كه بتواند در مجلس وعظ ايشان جلو اشك و گريه اش را بگيرد و از اعمال خلاف شرع توبه نكند .
حكمت و روش بسيار مدبرّانه ايشان نه تنها باعث جبهه گيري مردم و ديگر خليفه ها و پيرها نشد بلكه سبب شد تا هر روز مردم مسلمان، از ملّاها و پيرهاي قلّابي كه خلاف شرع عمل مي كردند ، زده بشوند و بازار مريد بازي به سردي گرايد و دين واقعي و احكام ناب اسلامي جاي خرافات را بگيرد .
ب) قضاوت و شريعت :
اختلاف و درگيري بر سر امور مختلف در هر جامعه اي وجود دارد و وظيفهي علما و روحانيون است تا با تأسي از قرآن و سنت ، حكم خدا را جاري ساخته و حق را به حقدار بدهند . بر اين اساس يكي از كارهاي مهم مولانا قضاوت و دادگري بين مردم بود و همواره خانة ايشان محل رفت و آمد مردم و طرح سؤالات و اختلافات پيش آمده بود . ايشان از طرف دادگستري رسماً به عنوان قاضي شرع حكم داشتند و تمام پرونده هاي اختلافات در مسايل فقهي اهل سنت مثل طلاق ، ازدواج و غيره را به نزد مولانا مي فرستادند تا پاسخ دهد و طبق فتواو حكم ايشان دادگاه عمل نمايد .
ج) احداث مدارس و مساجد
مولانا از بدو ورود به زاهدان و حتي در منطقة سرباز براي بهبود وضعيت ديني مردم خيلي تلاش ميكرد .
در هر محله و منطقه اي كه محلي براي عبادت و اداي نمازهاي پنجگانه نداشتند مردم آن منطقه را حمايت مي نمود تا مسجدي تأسيس نمايند . بسياري از مساجد شهر و روستاهاي مختلف با اشاره و حمايت ايشان ساخته شده اند . هر كسي از افراد منطقه كه از سفر مي آمد مولانا اولين سؤالش از آنها اين بود كه در آن منطقه مردم مسجد داشتند ؟ غير از مساجد متعدد ، تعدادي از مساجد و مدارس را شخصاً توسعه داده يا تأسيس نموده اند كه مختصراً معرفي مي شوند .
1ـ مسجد نور :
مولانا در بدو ورود در كنار اين مسجد كه در خيابان رزمجو شهر زهدان واقع است سكونت گزيدند و بنا به درخواست باني مسجد استاد در محمد صالح زهي امامت مسجد را هم به عهده گرفتند . و درس تفسير و حديث را از آن مسجد شروع كردند . اين مسجد را بعدها مولانا گسترش داده و بزرگتر كردند و افراد زيادي بعد از نماز صبح در كلاس درس مولانا حضور مي يافتند . اين اولين بار بود كه ترجمه و تفسير قرآن و شرح و ترجمة حديث در شهر زاهدان تدريس مي شد و مشتاقان و علاقمندان زيادي پيدا شده بود .
2-مسجد جامع قديم (عزيزي)
مسجد جامع قديم در چهارراه چكنم قرار داد و الآن به مسجد عزيزي معروف هست ، اين مسجد توسط برخي تجّار پاكستاني در سال 1313 هـ . ش تأسيس شده بود و قاضي شاه محمد امام اين مسجد بود كه نماز جمعه را هم امامت مي كرد .
مولانا در حيات قاضي نماز عصر و مغرب را در اين مسجد امامت مي كردند و بعلت كهولت سن قاضي برخي اوقات نماز جمعه را هم خودشان اقامه مي كردند . با فوت قاضي شاه محمد در سال 1340 شمسي ، مولانا امام جمعه رسمي شهر زاهدان انتخاب شدند . به دليل كوچك بودن مسجد و بناي قديمي آن ، مولانا اين بنا را تخريب نموده و مسجد را گسترش دادند ولي بعد از چند سال تعداد نمازگزاران چنان زياد شد كه اين بنا هم جمعيت شهر را جوابگو نبود .
و دوباره مولانا در سال 1365 ساخت قبلي را به هم زدند و ساختمان جديدي براي مسجد ساختند . در همان سال نماز جمعه به مسجد مكي انتقال يافت و بعد از تكميل شدن مسجد عزيزي همچنان نماز جمعه در مسجد مكي كه بزرگترين مسجد شهر ميباشد ابقا شد
.
3ـ مسجد مدني :
مسجد مدني واقع در خيابان مدني شهر در سال 1356 توسط مولانا تأسيس شد . زماني كه مولانا حوزه علمية دارالعلوم را تأسيس نمودند منزل خودشان را از جوار مسجد نور به جوار مسجد مدني منتقل كردند .
اين مسجد هم با حضور مولانا رونق خاصي يافت و مركز رفت و آمد مردم و علما بود و درس تفسير و حديث مولانا بعد از نماز صبح در اين مسجد هم ادامه داشت .
4ـ مسجد مكي :
در زماني كه حوزة علمية دارالعلوم در سال 1350 تأسيس شد بعد از چند سال مولانا ساخت مسجد مكي را شروع كردند و كار ساختماني آن در سال 1358 به اتمام رسيد . در آن زمان مسجد مكّي خيلي بزرگ جلوه مي كرد و كسي فكر نمي كرد به اين زودي نياز به توسعه آن احساس شود . اما در همان حيات مولانا در سال 1366 جمعيت نمازگزار به اندازه اي زياد شد كه در نماز جمعه سر آفتاب نماز مي خواندند و مولانا پيگير توسعة آن شد . بعد از وفات مولانا ، جناب مولانا عبدالحميد شاگرد باوفا و جانشين ايشان ، كار توسعة مسجد را به خوبي دنبال نمود و تابحال چندين بار از قسمت هاي شمالي و شرقي توسعه يافته است و الآن طرح جامع و كاملي براي توسعة مسجد در دست اقدام است كه در صورت تكميل شدن ظرفيت صدهزار نمازگزار را دارا خواهد بود .
5ـ مسجد و مدرسة اشاعه التوحيد :
وقتي مولانا در زاهدان مستقر شده بودند در محل فعلي مسجد اشاعة التوحيد ، متوجه شدند ساختمان خراب شده اي وجود دارد كه محرابي دارد ، پس از پرس و جو مشخص شد زماني كه انگليسي ها در زاهدان بودند افراد مسلمان همراه آنان در اين محل مسجدي ساخته بودند كه در گذر زمان خراب شده بود .
مولانا بعد از پيگيريهاي قانوني در سال 1345شمسي در اين محل مسجدي تأسيس مي كنند و چند اتاق هم در كنار آن ساختند كه براي كلاس قرآن و احكام مورد استفاده قرار گيرد .
بعدها توليت و سرپرستي اين مسجد و مدرسه را به يكي از علماي زاهدان مي سپارد و خود در خيابان خيام مسجد و مدرسة دارالعلوم را بنيان گذاري نمودند . مدرسة اشاعة التوحيد تا الآن فعاليت خوبي داشته و طلاب زيادي از آن فارغ التحصيل شدند .
6ـ مدرسه اوقاف
مولانا عبدالعزيز در سال 1348 در داخل مسجد جامع قديم (عزيزي) مدرسه اي راه اندازي كردند كه طلاب هم كتب فقهي و ديني را آموزش مي ديدند و هم كتب مدارس دولتي را . و ماهيانه مبلغ 80 تومان هم به دانش آموزان پرداخت مي شد . ولي متأسفانه بعد از گذشت يك سال و نيم اين مدرسه تعطيل شد و كساني كه از آن حمايت مي كردند ، دست كشيدند . معلوم نيست از طرف چه ارگاني حمايت مي شده اما بعضي آنرا مدرسة اوقاف مي گفتند .
.7ـ مدرسه دارالعلوم زاهدان
مولانا سرانجام با همّت و حمايت مردم در سال 1349 هـ . ش كار تأسيس دارالعلوم را شروع كردند و از سال 1350 طلاب به صورت شبانه روزي پذيرفته مي شدند . مولانا اساتيد خوب و توانايي را براي تدريس به مدرسه دعوت دادند و برنامة درسي منظّمي تدوين شد و از سراسر ايران طلاب براي ادامه تحصيل به اين مركز علمي حضور مي يافتند . بعد ازوفات مولانا جانشين ايشان جناب مولانا عبدالحميد سعي و تلاش زيادي نمودند و از نظر كمّي و كيفي دارالعلوم را رونق خاصي دادند كه امروز به عنوان بزرگترين مدرسة ديني اهل سنت ايران مطرح هست كه بالغ بر دو هزار طلبه اعم از برادران و خواهران در دوره هاي مختلف برنامة درسي مشغول فراگيري علوم ديني و حفظ كلام الله مجيد هستند .
جماعت دعوت تبليغ
جماعت دعوت و تبليغ توسط مولانا الياس كاندهلوي در هندوستان بنيان گذاري شد و كار خود را كه همانا تبليغ و دعوت مردم به سوي اسلام و احكام ديني بود شروع كرد . در ايامي كه مولانا عبدالعزيز در دهلي مشغول تحصيل بودند با بنيانگذار دعوت آشنا مي شوند . مولانا الياس از ايشان مي خواهند هر زماني كه جماعت هاي ما به منطقة شما آمدند آنها را نصرت كنيد . مولانا با كمال ناباوري قول مساعدت و همكاري مي دهند .
مدت ها بعد در سال 1331 هـ . ش اولين گروه جماعت وارد بلوچستان شدند كه مورد حمايت مولانا قرار گرفتند و بعدها همواره گروه هايي ديگر هم به اين منطقه رفت و آمد داشتند و از اينجا به عربستان و كشورهاي ديگر سفر مي كردند و مردم را به سوي اسلام و عمل به قرآن دعوت مي دادند . الآن اين جماعت رشد زيادي كرده و در تمام ايران مراكزي دارد و با روشي حكيمانه و با اخلاص و تقوا مشغول دعوت و تبليغ هستند و تأثير خوبي در اصلاح جوانان و عموم مردم گذاشته اند .
خدمات فرهنگي و اجتماعي
الف) حضور در راديو زاهدان
در سال 1338 هـ . ش با دعوت مسؤلان راديو زاهدان ، بخش مذهبي راديو بلوچي زاهدان به مولانا واگذار شد و ايشان مسايل ديني و اخلاقي و احكام فقهي را با روشي بسيار جالب به زبان بلوچي بيان مي كردند . اين برنامه تا مدتي هفته اي يكبار در روز پنج شنبه پخش مي شد اما بعدها روز دوشنبه را هم براي پاسخ سؤالات اختصاص دادند . اين برنامه در آن زمان تنها منبع آموزش و يادگيري مباحث ديني بود كه به شكل فراگير در سطح بلوچستان بلكه در كشورهاي دوردست مثل تانزانيا ، پاكستان ، تركمنستان و غيره طرفداران زيادي را به خود جلب نمود و تأثير زيادي در اصلاح عقيده و اعمال مردم گذاشته بود . در بسياري از روستاها كه شايد يك راديو موجود بود همة مردم دور آن راديو جمع مي شدند و به سخنان مراد و مرشدشان گوش فرا مي دادند .
ب) آموزش و پرورش
مدارك تحصيلي مولانا در تاريخ 1335 هـ . ش در شوراي عالي وزارت فرهنگ تهران در سطح افتا تشخيص داده شد . مولانا براي تربيت ديني نسل جوان از مسؤلان وقت درخواست كرد دبيرستاني كه توجه بيشتر به مسايل ديني و فقهي بشود براي اهل سنت بلوچستان در نظر بگيرند .
پس از نامه نگاري هاي فراوان در سال 1339 هـ . ش دبيرستاني به نام معقول و منقول با يك كلاس و 35 دانش آموز در زير مجموعة دبيرستان تمدن زاهدان ، راه اندازي شد كه سرپرستي امور مذهبي و تدريس كتب ديني آن به عهدة مولانا عبدالعزيز گذاشته شد . اين دبيرستان در دو مرحله به عرف آن زمان دو سيكله بود . سيكل اول شامل كلاس هاي هفت ، هشت و نه ، سيكل دو شامل كلاس هاي ده ، يازده و دوازده .
اين رشتة تحصيلي ويژه دانش آموزان اهل سنت بود و فرصتي براي رشد علمي آنها به شمار مي رفت و ماهيانه مبلغي هم به دانش آموزان پرداخت مي شد . اما متاسفانه در سال 48ـ47 منحل شد . و دانش آموزان در رشته هاي ديگر دبيرستانهاي شهر درس شان را ادامه دادند . مولانا هم به عنوان دبير عربي و ديني در ساير دبيرستان ها تدريس مي كردند و بالاخره در سال 1360 بازنشسته شدند .
ج) حل و فصل اختلافات طايفه اي
جامعة زاهدان و خصوصاً در بين بلوچها به دليل قوميّت ها و قبايل مختلف همواره شاهد درگيري هاي قومي و طايفه اي بود . به اندك حرفي و كوچكترين بهانه اي جنگ و درگيري بين دو طايفه شروع مي شد . مولانا عبدالعزيز از اين جوّ ناآرام و زمينه هاي درگيري به شدت ناراحت بود و براي بالا بردن سطح آگاهي مردم و فهماندن ارزش هاي ديني و اسلامي خيلي تلاش كرد . همواره در سخنانش از مردم مي خواستند اختلافات را كنار بگذارند و به فاميل و طايفه خود مغرور نباشند . همه بندة خدا و از اولاد آدم و حوّا هستند و برترين بندگان نزد خداوند پرهيزگارترين شان هستند . الحمدلله سخنان مولانا در مردم اثر مي كرد و شديدترين درگيري ها با سخنان مولانا حل و فصل مي شد و كم كم اين اختلافات كم رنگ و كمتر مي شد . نه تنها مولانا بين طوايف بلكه بين همة اقوام موجود در استان حسّ برادري و نوع دوستي ايجاد كردند كه با هم ديگر روابط حسنه اي داشته باشند و در واقع جامعة بلوچستان در آن زمان الگوي اتحاد ملي و انسجام اسلامي بود .
فعاليتهاي سياسي مولانا
الف) جلوگيري از اعزام عشاير بلوچ براي درگير شدن با عشاير فارس
در سال 1341 هـ . ش طرح اصلاحات ارضي توسط شاه به اجرا درآمد . اين طرح باعث متضرّر شدن بسياري از كشاورزان و از دست دادن زمين هاي شان شد . سال 1342 عشاير قشقايي استان فارس از اجراي اين طرح سرباز زدند و اين موضوع سبب درگيري نيروهاي دولتي با آنان شد . خيزش مردمي طوري بود كه نيروهاي دولتي نتوانستند جلو آنان را بگيرند لذا اسد الله علم ، خزيمه علم را به منطقه سيستان و بلوچستان فرستاد تا عشاير بلوچ را براي سركوب عشاير فارس بسيج نموده و اعزام نمايد .
مولانا وقتي متوجه شد آنها دارند از فقر و ناآگاهي مردم سوء استفاده مي كنند و با دادن مقداري آرد و مبلغي پول مردم بلوچ را دارند جمع مي كنند تا براي درگير شدن با برادران ايراني خود ببرند ، در نماز عيد همان سال كه در حال جمع آوري نيروهاي بلوچ بودند به شدت از اين تصميم انتقاد كردند و ازبلوچ ها خواستند چنين چيزي را قبول نكنند و در همانجا فتوا داد هر كسي كه در اين درگيري كشته شود مرگ او اسلامي نخواهد بود و مرتكب اشتباه بزرگي شده است . با اين واكنش مولانا ، همة مردم بلوچ لباسهاي رزم خود را بيرون كرده و اسلحه خود را تحويل دادند و از رفتن به فارس منصرف شدند . اين اقدام مولانا باعث عصبانيت عَلَم و نيروي دولتي شد و سعي كردند از مولانا انتقام بگيرند اما نتوانستند در مقابل هيبت و عظمت مولانا و نيروي ايمان ايشان كاري از پيش ببرند .
ب) حزب اتحاد المسلمين
زماني كه شرايط ايران در حال تغيير و دگرگوني بود و مي رفت تا انقلاب اسلامي ايران پيروز شود ، برخي علماي بلوچستان گردهم آمده و تصميم مي گيرند در قالب يك حزب و تجمّع نظام يافته ، فعاليت اسلامي و اسلام خواهي خود را اعلان نموده و متناسب با مقتضيات منطقه تصميم گيري نمايند . اوائل انقلاب بود كه موجويت حزب اتحاد المسلمين به رهبري مولانا عبدالعزيز رسماً اعلام گرديد و اهداف آن طبق اساسنامه اي مدوّن ، منتشر شد .
از اهداف اين حزب : ترويج دين مبين اسلام ، تحكيم وحدت ملي و ترويج آزادي ، برابري و برادري مطابق مقررات اسلامي ، مبارزه با فساد اخلاقي ، اجتماعي و سياسي ، آزادي قلم ، بيان و احساسات بر مبناي قوانين اسلامي ، احترام و حفظ زبان و فرهنگ مردم منطقه و برخي اهداف ديگر ...
حزب اتحاد المسلمين با رهبري مولانا توانست دفاتر متعددي در شهرهاي مختلف افتتاح نموده و چندين گردهمايي عمومي تشكيل دهد و خواسته هاي عموم مردم را به مسؤلان نظام اسلامي برساند .
اين حزب در مدت عمر كوتاهش فعاليت هاي خوبي در مورد حضور در رفراندوم جمهوري اسلامي ، مشاركت فعال در انتخابات مجلس شوراي ملي و رياست جمهوري ، حفظ تماميّت ارضي ايران ، ايجاد امنيت در منطقه ، انتشار بيانيه هاي صريح و شفاف در دفاع از حقوق ملي و مذهبي مردم استان ، حضور در مجلس خبرگان قانون اساسي و دفاع از حقوق اهل سنت ايران و بسياري امور ديگر ، به ثمر رساند و بعدها به علت حساسيت هاي موجود فعاليت هاي حزب به سردي گراييد .
مولانا و انقلاب اسلامي
از ديرباز آرزوي مولانا اين بود احكام اسلامي در همة كشورها پياده شود و حكام مسلمين پايبند دستورات اسلام و قرآن باشند . روي اين اساس با پيروزي مبارزات ملت ايران و استقرار نظام اسلامي يكي از آرزوهاي مولانا برآورده شد . در نتيجه از اين انقلاب حمايت نموده و از مردم خواستند در رفراندوم سال 58 به نفع جمهوري اسلامي رأي دهند .
مولانا از مسؤلان نظام اسلامي مي خواست شكر اين نعمت را بجاي آورده و سعي كنند عدالت و برابري را رعايت كنند و مرتكب اشتباهات حكومت قبلي نشوند . مولانا مي فرمود اين پيروزي را خداوند به ما داده و ما اعتقادمان به خدا هست و هر زمان كه ما عدالت را كنار بگذاريم و انحصار طلبي بكنيم نظر خدا هم بر مي گردد . مولانا در عين حال كه از انقلاب اسلامي حمايت مي كرد خواسته ها و مطالبات به حق مردم را نيز دنبال مي كرد .
دعوت به امنيت
در شرايطي كه استان سيستان و بلوچستان دچار سردرگمي و ناامني بود و گروه هاي مختلفي سعي در دامن زدن به ناامني ها و تفرقه اندازي بودند و دولت مركزي هنوز بر منطقه مسلط نشده بود ، اين مولانا عبدالعزيز بود كه مردم استان را دعوت به امنيت و آرامش داد و اجازه نداد بيگانگان و دشمنان اسلام و قرآن و مخالفان انقلاب اسلامي از شرايط بحراني منطقه برعليه مصالح مردم استان ، اقدامي انجام دهند .
عموم مردم استان كه اعتقاد خاصي به مولانا داشتند و مي دانستند تصميم گيري ها و خواسته هاي مولانا به نفع مردم و به خير و صلاح منطقه هست ، از دل و جان به سخنان ايشان گوش مي دادند . مولانا معتقد بود در سايةامنيت امكان رشد منطقه و طرح مشكلات و خواسته هاي ملت تحقق مي يابد و ناامني به ضرر جامعه هست .
حفظ تماميت ارضي ايران
نداي استقلال طلبي و خودمختاري در اول انقلاب طرفداران زيادي داشت . بسياري از سران قبايل و گروه هاي چپي و جوانان تحصيل كرده ازاين شعارها حمايت مي كردند و سبب تشديد ناامني شده بودند .
مولانا عبدالعزيز كه در فكر رضاي الهي و مصلحت ملت بود با دورانديشي و واقع بيني خويش فتنه اي را كه ممكن بود سبب درگيري و كشته شدن افراد زيادي از مردم استان شود كنترل كرد و نگذاشت اين منطقه به سرنوشت كردستان دچار شود . مولانا به مردم فهماند فريب شعارهاي توخالي را نخورند و تحت تأثير جريانات خارجي قرار نگيرند . مولانا اعتقاد داشت استقلال طلبي زمنينه و شرايط خاص خود را مي خواهد و صراحتاً در مصاحبه ها و سخنراني هاي خويش مي فرمود : ما تجزيه طلب نيستيم . در همة كارها مستقل بودن نيز به صلاح ما نيست . ما مي خواهيم مردم اين استان در زمينه هاي فرهنگي و سياسي خود تصميم بگيرند و نه مركز .
درخواست بكارگماري نيروهاي بومي
مولانا ضمن اينكه خواستار امنيت و حفظ تماميّت ايران بود ، خواسته ها و تقاضاهاي ملي و مذهبي مردم را نيز از مسؤلان امر خواستار مي شد . درخواست بهره گيري از نيروهاي بومي در مسؤوليت هاي اداري و دولتي از ابتداي انقلاب در سرلوحة مطالبات ايشان بود . چون با وجود وعده هاي مسؤلان و با وجود شايستگي لازم افراد بومي و داشتن مدارك تحصيلي ، در بكارگيري نيروهاي بومي تبعيض مشاهده مي شد .
در ابتداي انقلاب بسياري از نيروهاي بومي با پيشنهاد و درخواست مولانا به مسؤوليت ها انتخاب مي شدند و براي انتخاب استاندار و ساير مديران با ايشان هماهنگي و رايزني مي شد . ايشان مخالفتي با مسؤلان غيربومي نداشتند اما خواهان اين بودند تا زماني كه افراد محلي نيروهاي متخصص دارند در پست ها اولويت دارند .
شوراي اسلامي
يكي از اصل هاي قانون اساسي كه روي آن در مجلس خبرگان بحث زيادي صورت گرفت ، اصل شوراها بود . مولانا در مورد شوراها نظرشان بر اين بود كه در هر استان و شهرستان كارها طبق صلاح ديد شورا باشد . هر كاري و انتخابي كه انجام مي شود بايد به پيشنهاد شورا انجام شود .
مولانا مي فرمودند وقتي شوراها هيچ اختياري در انتخاب حتي بخشدارها ، فرماندارها و مديران كل را ندارند پس ما چه احترامي به آراء مردم گذاشتيم . اگر اين مقامات هم انتصابي باشند پس چه فرقي بين جمهوري اسلامي و بين آن دولت طاغوتي هست ؟
مولانا نظرشان اين بود كه استاندار ، فرماندارها و مسؤلان اداري بايد به انتخاب شوراها باشند . شوراي استان ، شوراي شهرستان ، شوراي روستا .
مولانا در مجلس عرض كرد در پيش نويس قانون اساسي اختيارات شورا گنگ و مبهم بود و بايد روشن شود .
ديدار با امام
مولانا عبدالعزيز اولين بار در سال 1347 هـ . ش در سفري كه به عراق داشت به بصره و بغداد رفته بود ،سري به نجف زد و با امام خميني (ره) كه در آنجا تبعيد بود ملاقات كرد . مولانا بعد از آن در ابتداي انقلاب بارها با امام ديدار كردند و ضمن حمايت از برنامه هاي حكومت اسلامي ، خواسته ها و مشكلات مردم استان را هم مطرح مي كردند و خواهان رسيدگي و رفع اين مشكلات بودند .
موضوع مسجدي براي اهلسنت در تهران ، اعتراض بر اصل 13 قانون اساسي ، معرفي افراد بومي براي احراز پست هاي دولتي در استان و احياناً شكايات و گزارش هاي عملكرد بد مأمورين دولتي موضوع ديدارهاي ايشان با امام بود .
سفرهاي مسئولين به استان
قبل و بعد از انقلاب بسياري افراد انقلابي و مسؤلان كشوري براي ديدار با مردم منطقه و جلب اعتماد آنان و رسيدگي به مشكلات آنها به استان رفت و آمد داشتند . حاج آقا اسحاق زنجاني ، آقاي سعيدي ، آيت الله خامنه اي ، مهندس بازرگان ، دكتر يزدي ، دكتر باهنر ، حجت الإسلام رفسنجاني و بسياري ديگر از مسؤلان در ابتداي انقلاب به اين استان مي آمدند و از آنجا كه مولانا عبدالعزيز به دليل موقعيّت مذهبي و جايگاه اجتماعي مهمّي كه داشتند ، اولين نشست و ديدار مسؤلان با مولانا بود . منزل مولانا كانون جلسات و رفت و آمد مردم و مسؤلان بود . آيت الله خامنه اي و ديگر مسؤلان بارها به منزل مولانا مي آمدند و اهداف و برنامه هاي ، نظام اسلامي را تشريح مي كردند و احياناً براي رفع مشكلات و حلّ اختلاف از استان بازديد مي كردند . مولانا با صراحت تمام خواسته ها و تقاضاهاي منطقي و به حق ملي و مذهبي مردم را از مسؤلان خواستار مي شدند .
درگيري عيدگاه
اواخر آذرماه 1358 هنگامي كه جمع زيادي از مردم شهر زاهدان بنا به دعوت مولانا عبدالعزيز جهت استماع سخنراني دكتر يزدي ، نمايندة امام ، در عيدگاه اهل سنت زاهدان جمع شده بودند ناگهان سنگ پراكني و منعاقب آن تيراندازي از اطراف عيدگاه شروع شد . اين درگيري بين بلوچها از يك طرف و سيستاني و فارس ها از طرف ديگر صورت گرفت . مردم بلوچ خود را براي حمله به شهر زاهدان و درگيري شديد آماده مي كردند و از مولانا هم خواستند شهر را ترك كنند . اما مولانا كه درك عميقي از اوضاع مردم و كشور داشت ، مي دانست اين درگيري را افراد سودجو كه اهداف خاصي براي بدنام كردن و نابود شدن ملت بلوچ و مردم استان داشتند ، به راه انداختند . و خير و صلاح مردم اعم از بلوچ و سيستاني و فارس در امنيت و آرامش منطقه هست .
لذا در يك پيام راديويي به اتفاق حاج آقاي كفعمي مردم را به آرامش دعوت دادند و از ادامة درگيري و ناامني بر حذر داشتند . اين اقدام مولانا باعث بازگشت امنيت و آرامش به شهر شد .
مولانا در مجلس خبرگان
اهل سنت بلوچستان و ايران از همان ابتداي انقلاب خواستار مشاركت فقهاي اهل سنت در تدوين قانون اساسي بودند . روي اين اساس مولانا عبدالعزيز و حميدالله ميرمرادزهي كانديداهاي حزب اتحاد المسلمين به نمايندگي از مردم بلوچستان در انتخابات سال 1358 به مجلس خبرگان قانون گذاري راه يافتند . حضور فعّال مولانا و دفاع از مواضع اهل سنت ، ايشان را بيش از پيش در ميان مردم ايران محبوب و مشهور گردانيد .
مولانا در مورد چندين اصل از قانون اساسي اعتراضاتي مطرح كرد . مهم ترين اعتراض مولانا بر اصل سيزده قانون اساسي بود كه مذهب رسمي ايران را جعفري اثنا عشري تعريف مي كرد .
مولانا در سخنراني هاي متفرقه اي كه در مجلس خبرگان داشتند نظر خود را اينطور اعلام مي كردند كه بايد در كشوري كه تشيع و تسنن در پيروزي آن نقش داشتند و اهل سنت در ايران جمعيت قابل ملاحظه اي هستند ، اگر قرار باشد اسمي از مذاهب در قانون اساسي برده شود بايد اهل سنت مثل اهل تشيع رسميت داشته باشند و بهتر آنست كه نوشته شود دين رسمي ايران اسلامي است و همه مذاهب اسلام اعم از تشيع و تسنن رسميت دارند .
متأسفانه پيشنهاد مولانا پذيرفته نشد و سبب ناراحتي و گلايه مولانا از مسؤلان نظام اسلامي شد و ايشان از مجلس خبرگان استعفا دادند .
وحدت شيعه و سني
در استان سيستان و بلوچستان چه در زمان قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب به علت تلاش و فعاليت علماي اهل سنت و اهل تشيع هميشه وحدت و همبستگي بين فريقين وجود داشته و هيچ وقت خلافي و درگيري بين آنها پيش نيامده است .
مولانا عبدالعزيز و حاج آقاي كفعمي الگوهاي وحدت استان مثال زده مي شوند . رفت و آمد و صميميت بين علماي هر دو مذهب با همديگر سبب شده بود كه بين عموم مردم صفا و صميميت ايجاد شود .
مولانا معتقد بود اين دشمنان اسلام بودند كه بخاطر منافع خويش كه اختلاف بيانداز و حكومت كن ، همواره عامل ايجاد تفرقه و درگيري بين مذاهب بودند و باعث شدند كه كتاب هاي متعددي بر عليه يكديگر نوشته شود . بيشترين تأكيد مولانا بر هيأت حاكمه بود كه بايد وحدت را رعايت كنند و نبايد بين شيعه و سني فرق قايل باشند . مولانا مي فرمود : اين حكومت اسلامي فرصتي هست براي ايجاد وحدت جهاني مسلمين و نبايد تأكيد بر مذهب شيعه طوري باشد كه سبب بدبيني و ناراحتي اهل سنت شود .
درگيري گنيد
در اوائل سال 1358 به علت درگيري شورشيان تركمن با دولت جديد ، ناامني شديدي آن منطقه را فرا گرفته بود .
دولت موقت با توجه به نفوذ مولانا عبدالعزيز در مناطق اهل سنت ايران ، از ايشان خواست تا جهت گفتگو با شورشيان و دعوت آنها به امنيت ، گامي در جهت ممانعت از قتل عام مردم بيگناه آنجا بردارد . مولانا كه همواره خواهان امنيت و آسايش بود اين پيشنهاد را پذيرفته و با جمعي از علماي بلوچستان با يك هواپيماي اختصاصي ارتش به شهر كلاله رفتند و از آنجا با هماهنگي قبلي به شهر گنبد كه محل درگيري ها و مركز شورشيان بود ، با رئيس آنها بنام ارزانش مذاكره نمودند . در اين گفتگوها آنها را به ترك درگيري ها و ايجاد ثبات و امنيت تشويق كردند و نتيجة آن ناامني ها را كشته شدن افراد بيگناه و سركوب ملت تركمن و ضررهاي جاني و مالي مردم مي دانستند .
پس از چند ساعت مذاكره بالاخره شورشيان به شرط آزادي گروگانهاي شان و عدم پيگرد افراد جنگجو بر صلح موافقت نمودند و روز بعد اسيران دو طرف رد و بدل شد و شهر از شورشيان خالي شد و امنيت به منطقه برگشت . مولانا در آن سفر در شهر كلاله هم سخنراني مفصلي داشتند كه اكثر مردم شهر و مسؤلان حضور داشتند .
کلمات کليدي : آرامگاه این شخصیت بزرگ در دهستان حیط می باشد.