گر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار رندبلوچ بودم

از عذاب رفتن تو میسوزم تو اوج غربت

واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت

اینجا اشک تو چشامو به کسی نشون ندادم

اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم

وقتی نیستی،هرچی غصه ست تو صدامه

وقتی نیستی،هرچی اشکه تو چشامه

از وقتی رفتی،دارم هرثانیه از غصه ی رفتنت میسوزم

کاشکی بودی و میدید که چی آوردند به روزم

حالا عکست،تنها یادگاره از تو

خاطراتت،تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی،یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم

کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم

copy of photo087.jpg

عبدالستار ملک رئیسی و محمد با دوستانش در دانشگاه کویت


photo052.jpg

سمت راست عکس که می بینید استاد بزرگوار عبدالستار ملک رئیسی وبلاگ نویس بچه های روستای ایتک سرباز و شب تنهای ستار و سمت چپ عکس استاد بزرگوار محمد وبلاگ نویس فیروزآباد راسک